کودکانه فرهاد
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو!
بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم!
بایانا خستگی مو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفشده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم!
فقط من چن تا چیزو نمیفهم!
مثلا با ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه،
عیدو سر میکنن یا زمستونو؟؟؟؟
نه وجدانا!!
:|
یا وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد!!
نه وجدانا...
والا...
اینجا فقط دور ـهمیمــــ